العلامة المجلسي
507
حياة القلوب ( فارسي )
روى يعقوب انداختند ديدههايش بينا شد وبا ايشان گفت : نگفتم به شما كه من از خدا مىدانم آنچه شما نمىدانيد ؟ پس ايشان گفتند : اى پدر ! طلب آمرزش گناهان ما از پروردگار خود بكن كه ما خطا كرده بوديم . گفت : بعد از اين طلب آمرزش خواهم كرد براي شما از پروردگار خود ، بدرستى كه أو آمرزنده ومهربان است « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : تأخير كرد ايشان را تا سحر كه دعا در سحر مستجاب است « 2 » . ودر روايت ديگر فرمود : تأخير كرد تا سحر شب جمعه « 3 » . پس روايت كرده است كه : چون يعقوب عليه السّلام با أهل وفرزندانش داخل مصر شدند ، يوسف عليه السّلام بر تخت سلطنت نشست وتاج پادشاهى بر سر گذاشت وخواست كه پدرش أو را بر اين حال مشاهده نمايد ، چون يعقوب عليه السّلام داخل مجلس يوسف عليه السّلام شد ويعقوب وبرادران يوسف همه به سجده افتادند ، يوسف عليه السّلام گفت : اى پدر ! اين بود تأويل آن خواب كه من ديده بودم پيشتر ، خدا خواب مرا راست گردانيد واحسان كرد بسوى من كه مرا از زندان نجات بخشيد وبه پادشاهى رسانيد ، وشما را از باديه بسوى من حاضر گردانيد بعد از آنكه شيطان ميان من وبرادرانم افساد كرده بود ، بدرستى كه پروردگار من صاحب لطف واحسان است ، وآنچه را خود خواهد به لطف وتدبير بعمل مىآورد ، بدرستى كه أو دانا وحكيم است « 4 » . وبه سند معتبر منقول است كه از حضرت امام على نقى عليه السّلام پرسيدند : چگونه سجده كردند يعقوب وفرزندانش يوسف را وايشان پيغمبران بودند ؟
--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 355 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 355 . ( 3 ) . تفسير عياشى 2 / 196 ؛ علل الشرايع 54 . ( 4 ) . تفسير قمى 1 / 356 .